سفیر سیمرغ، وبلاگ تخصصی ادبیات فارسی

گزارش تصويرى: پرچم هاى ايران از ابتدا تاکنون

 

جمهوری اسلامی

http://www.iranhall.com/news/upload/442852-2010-11-23-10-49-27.gif
دوران پهلوی
http://www.iranhall.com/news/upload/812984-2010-11-23-10-50-56.gif
در برخی از درفش های دوره پهلوی تاج پهلوی دیده می شود
پرچم ایران در دوران ناصرالدین شاه ، مشروطیت و پهلوی
http://www.iranhall.com/news/upload/115596-2010-11-23-10-51-59.gif
پرچم دوره محمد شاه
http://www.iranhall.com/news/upload/570354-2010-11-23-10-52-28.gif
پرچم دوره آقا محمد خان
http://www.iranhall.com/news/upload/724178-2010-11-23-10-52-56.gif
دوران قاجار
http://www.iranhall.com/news/upload/859569-2010-11-23-10-54-37.gif
دوران زندیه پرچم های نادر شاه افشار
http://www.iranhall.com/news/upload/102642-2010-11-23-10-55-38.gif
http://www.iranhall.com/news/upload/757885-2010-11-23-10-55-54.gif
فشاریان پرچم شاه تهماسب
http://www.iranhall.com/news/upload/144985-2010-11-23-10-56-41.gif
دوران صفویه پرچم شاه اسماعیل
http://www.iranhall.com/news/upload/99422-2010-11-23-10-57-7.gif
نشان شیر و خورشید برای اولین بار به طور رسمی از اینجا وارد پرچم ایران شده است
مهم ترین و اصلی ترین پرچم دوران صفویه
http://www.iranhall.com/news/upload/765606-2010-11-23-10-58-0.gif
تیموریان
http://www.iranhall.com/news/upload/997005-2010-11-23-10-59-43.gif
سلجوقیان
http://www.iranhall.com/news/upload/293361-2010-11-23-11-0-17.gif
غزنویان
http://www.iranhall.com/news/upload/937282-2010-11-23-11-0-45.gif
سرخ جامگان رنگ سرخ نماد پیروان بابک خرم دین
http://www.iranhall.com/news/upload/754299-2010-11-23-11-1-7.gif
سیاه جامگانرنگ سیاه نماد پیروان ابومسلم خراسانی
http://www.iranhall.com/news/upload/324474-2010-11-23-11-2-13.gif
ساسانیان درفش کاویانی در دوران ساسانی هم مطرح بوده است
http://www.iranhall.com/news/upload/36617-2010-11-23-11-2-53.gif
اشکانیان درفش اشکانیان با خورشید آراسته می شده است
http://www.iranhall.com/news/upload/333217-2010-11-23-11-3-53.gif
دیگر درفش های هخامنشیان:
http://www.iranhall.com/news/upload/785640-2010-11-23-11-4-35.gif
کوروش هخامنشي
http://www.iranhall.com/news/upload/912746-2010-11-23-11-5-31.gif
هخامنشیان
http://www.iranhall.com/news/upload/364772-2010-11-23-11-6-15.gif
دوره اساطیری درفش کاویانی ، نمادی از کاوه آهنگر ، فریدون و جمشید
http://www.iranhall.com/news/upload/109142-2010-11-23-11-6-42.gif

برگرفته از سایت گوناگون

 


نويسنده : nafiregognoos


قورباغه ها
FROGS
 

قورباغه ها
Once upon a time there was a bunch of tiny frogs..... Who arranged a running competition.

 

روزی از روزها گروهی از قورباغه های کوچیک تصمیم گرفتند که با

 

هم مسابقه ی دو بدند .

 

The goal was to reach the top of a very high tower.
هدف مسابقه رسیدن به نوک یک برج خیلی بلند بود .
 big crowd had gathered around the tower to see the race and cheer on the contestants. ...

 

جمعیت زیادی برای دیدن مسابقه و تشویق قورباغه ها جمع شده بودند ...

 

  The race began....

 

و مسابقه شروع شد ....
 

 

Honestly,no one in crowd really believed that the tiny frogs would reach the top of the tower.
راستش, کسی توی جمعیت باور نداشت که قورباغه های به این کوچیکی بتوانند به نوک برج برسند ..

 

  You heard statements such as:
شما می تونستید جمله هایی مثل اینها را بشنوید :

 

'Oh, WAY too difficult!!'
'
اوه,عجب کار مشکلی !!'

 

'They will NEVER make it to the top.'
'
اونها هیچ وقت به نوک برج نمی رسند
.'

 

or
یا :

 

'Not a chance that they will succeed.. The tower is too high!'
'
هیچ شانسی برای موفقیتشون نیست.برج خیلی بلند ه !' 

 

The tiny frogs began collapsing. One by one....
قورباغه های کوچیک یکی یکی شروع به افتادن کردند ...  

 

Except for those, who in a fresh tempo, were climbing higher and higher....
بجز بعضی که هنوز با حرارت داشتند بالا وبالاتر می رفتند ...
The crowd continued to yell,  'It is too difficult!!! No one will make it!'
جمعیت هنوز ادامه می داد,'خیلی مشکله!!!هیچ کس موفق نمی شه !'
More tiny frogs got tired and gave up....
و تعداد بیشتری از قورباغه ها خسته می شدند و از ادامه دادن منصرف ...

 

But ONE continued higher and higher and higher....
ولی فقط یکی به رفتن ادامه داد بالا, بالا و باز هم بالاتر ....

 

This one wouldn't give up!
این یکی نمی خواست منصرف بشه !  

 

At the end everyone else had given up climbing the

 

tower. Except for the one tiny frog who, after a big effort, was the only one who reached the top!
بالاخره بقیه ازادامه ی بالا رفتن منصرف شدند.به جز اون قورباغه

 

کوچولو که بعد از تلاش زیاد تنها کسی بود که به نوک رسید !
THEN all of the other tiny frogs naturally wanted to

 

know how this one frog managed to do it?
بقیه ی قورباغه ها مشتاقانه می خواستند بدانند او چگونه این  کار رو انجام داده؟

 

A contestant asked the tiny frog how he had found the strength to succeed and reach the goal?
اونا ازش پرسیدند که چطور قدرت رسیدن به نوک برج و موفق شدن رو پیدا کرده؟

 

  It turned out....
و مشخص شد که ...

 

That the winner was DEAF!!!!
برنده ی مسابقه کر بوده !!!
 
The wisdom of this story is:
Never listen to other people's tendencies to be negative or pessimistic. ...   because they take your
most wonderful dreams and wishes away from you -- the ones you have in

 

your heart!

 

Always think of the power words have.
Because everything you hear and read will affect your actions!
نتیجه ی اخلا قی این داستان اینه که :
هیچ وقت به جملات منفی و مأیوس کننده ی دیگران گوش ندید... چون

 

اونا زیبا ترین رویا ها و آرزوهای شما رو ازتون می گیرند--چیز هایی که از ته دلتون آرزوشون رو دارید !
همیشه به
قدرت
کلمات فکر کنید .
چون هر چیزی که می خونید یا می شنوید روی اعمال شما تأثیر میگذاره

 

Therefore:
پس :

 

ALWAYS be....
همیشه ....

 

POSITIVE!
مثبت فکر کنید !

 

And above all:
و بالاتر از اون

 

Be DEAF when people tell YOU that you cannot fulfill your dreams!
کر بشید هر وقت کسی خواست به شما  بگه که به آرزوهاتون نخواهید رسید !

 

Always think:
و هیشه باور داشته باشید :

 

God and I can do this!
من همراه خدای خودم همه کار می تونم بکنم

 

Pass this message on to 5 'tiny frogs'  you care about.
این متن رو به 5 "قورباغه كوچولو" که براتون اهمیت دارند بفرستید .. Give them some motivation!! !

 

به اون ها کمی امید بدید !!

 

  Most people walk in and out of your life......but FRIENDS Leave footprints in your heart 
 
آدم های زیادی به زندگی شما وارد و از اون خارج میشن... ولی

 

دوستانتون جا پا هایی روی قلبتون جا خواهند گذاشت....

 

*موفق باشی*

برگرفته از سایت گوناگون



نويسنده : nafiregognoos


دنیای زیبای حیوانات

 

 


نويسنده : nafiregognoos


سخنان تامل برانگیز2















منبع:پرشین استار
 


نويسنده : nafiregognoos


سخنان تامل برانگیز

برگرفته از پرشین استار


نويسنده : nafiregognoos


سخت آشفته و غمگین بودم

  به خودم می گفتم:

بچه ها تنبل و بد اخلاقند
 
دست کم میگیرند
   
درس ومشق خود را…
   
باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم

 

 و نخندم اصلا

  تا بترسند از من

 

   و حسابی ببرند…

 
خط کشی آوردم،

 

درهوا چرخاندم…
   چشم ها در پی چوب، هرطرف می غلطید
 
مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید !
 
 اولی کامل بود،
 
دومی بدخط بود
  بر سرش داد زدم…
  سومی می لرزید…
 
 خوب، گیر آوردم !!!
 
صید در دام افتاد
و به چنگ آمد زود…
دفتر مشق حسن گم شده بود
 
  این طرف،
آنطرف، نیمکتش را می گشت
تو کجایی بچه؟؟؟
بله آقا، اینجا
همچنان می لرزید…
” پاک تنبل شده ای بچه بد ”
 

” به خدا دفتر من گم شده آقا، همه شاهد هستند”

” ما نوشتیم آقا ”
بازکن دستت را…
 
 
خط کشم بالا رفت، خواستم برکف دستش بزنم
 
او تقلا می کرد
  چون نگاهش کردم
 
 ناله سختی کرد…
 
  گوشه ی صورت او قرمز شد

 


نويسنده : nafiregognoos


آلزایمر

 

 
 
 
 
چمدانش را بسته بودیم
 
با خانه سالمندان هم، هماهنگ شده بود
 
یک ساک هم داشت با یک قرآن کوچک،
 
کمی نان روغنی، آب نبات قیچی و کشمش
 
چیزهایی شیرین، برای شروع آشنایی..........
 
گفت: مادر جون، من که چیز زیادی نمیخورم
 
یک گوشه هم که نشستم
 
نمیشه بمونم، دلم واسه نوه هام تنگ میشه !
 
گفتم: مادر من، دیر میشه ، چادرتون هم آماده ست، منتظرند
 
گفت: کیا منتظرند ؟ اونا که اصلا منو نمیشناسند ! و ادامه داد:
 
آخه اونجا مادرجون، آدم دق میکنه ها، من که اینجا به کسی کار ندارم
 
اصلا، اوم، دیگه حرف نمی زنم. خوبه ؟ حالا میشه بمونم ؟
 
گفتم: آخه مادر من، شما داری آلزایمر می گیری
 
همه چیزو فراموش می کنی
 
گفت: مادر جون، این چیزی که اسمش سخته رو من گرفتم، قبول
 
تو چی ؟ تو چرا همه چیزو فراموش کردی دخترکم؟!
 
خجالت کشیدم، حقیقت داشت، همه کودکی و جوانی ام
 
و تمام عشق و مهری را که نثارم کرده بود، فراموش کرده بودم .
 
اون بخشی از هویت و ریشه و هستی ام بود،
 
و راست می گفت، من همه را فراموش کرده ام .
 
زنگ زدم به خانه سالمندان، که نمی رویم
 
توان نگاه کردن به خنده نشسته برلب های چروکیده
 
و نگاه مهربانش را نداشتم، ساکش را باز کردم
 
قرآن و نان روغنی و ... همه چیزهای شیرین دوباره در خانه بودند
 
آبنات قیچی را برداشت
 
گفت: بخور مادر جون، خسته شدی هی بستی و باز کردی
 
دست های چروکیدشو بوسیدم و گفتم:
 
مادر جون ببخش، حلالم کن، فراموش کن
 
اشکش را با گوشه رو سری اش پاک کرد و گفت:
 
چی رو ببخشم مادر، من که چیزی یادم نمی یاد
 
یعنی شاید فراموش میکنم ! گفتی چی گرفتم ؟ آل چی ...
 
جل الخالق، چه اسمهایی می زارن این دکترا، روی درد های مردم
 
طاقت نگاه بزرگوار و اشک های نجیب و موی سپیدش را نداشتم
 
در حالیکه با دست های لرزانش، موهای دخترم را شانه میکرد
 
زیر لب میگفت:
 
من که ندارم ولی گاهی چه نعمتیه این آلزایمر!!
 
 
 
 
 

 


نويسنده : nafiregognoos


شباهت رئیس مذهب شیعه و حضرت مسیح (ع) در چیست؟

 تسلیتی از نوعی دیگر؛

امام صادق(ع) فرمود: الواح موسى و عصاي او نزد من است؛ انگشتر سليمان بن داوود نزد من است و پيش من است طشتى كه موسى در آن قربانى مي‌كرد و آن نامى كه رسول خدا(ص) هرگاه (در جنگ) آن را ميان مسلمانان و مشركين مي‌نهاد هيچ تيرى از مشركان به مسلمانان نمي‌رسيد.

گروه فرهنگی مشرق - اهمیت امام صادق(ع) در چیست و مأموریت خاص امام صادق(ع) چه بوده است؟ یادداشت ذیل نگاهی متفاوت به این مسئله دارد و این موضوع را از در تطبیق با ادیان ابراهیمی بررسی می‌کند.


*****


حضرت رسول‌الله(ص) واسطه نزول قرآن بود و کلام خداوند را بر مردم می‌خواند و شرح می‌فرمود. این وظیفه رسول خدا(ص) در سوره مبارکه نحل، اینچنین تشریح شده است:
و أنْزَلنا إلَيكَ الذِّكرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إلَيهم و لَعَلَّهُم يَتَفَكَّرون (نحل/ 44). (ای محمد!) قرآن را بر تو نازل كرديم تا آنچه را براى مردم نازل شده است برايشان «تبیین» كنى، تا بينديشند.
بسیاری از آیات قرآن کریم دارای ابهام هستند. یکی از حکمت‌های این موضوع آن بوده تا حاکمان ظالم که بعد از پیامبر خواهند آمد قرآن را تحریف نکنند. مثلاً نام حضرت علی(ع) و خلافت و ولایت آن حضرت در قرآن، به صراحت ذکر نشده است. لکن آیات غیرصریح زیادی در خصوص امیرالمؤمنین وجود دارد که جایگاه والای ایشان را تبیین می‌فرماید، که برای نمونه می‌توان به این آیه اشاره کرد:
إنَّما وَلِيُّكُمُ اللهُ و رَسولُهُ و الَّذين آمنوا الَّذين يُقيمونَ الصَّلاةَ و يُؤْتونَ الزَّكاةَ و هُم راكِعون (مائده/ 55). ولىّ شما فقط خدا و رسولش و مؤمنانى هستند كه نماز مى‏خوانند و در ركوع انفاق مى‏كنند.
خداوند در این آیه ولایت را در سه نفر منحصر فرموده است: 1. الله 2. رسول خدا 3. کسانی که در رکوع نمازشان صدقه می‌دهند. وقتی رسول خدا این آیه را برای مردم تلاوت فرمود برخی پرسیدند این صدقه دهندگان چه کسانی هستند؟ پیامبر(ص) فرمود به داخل مسجد بروید. آنها فقیری دیدند که انگشتری علی(ع) را در رکوع نمازش از او صدقه گرفته و در حال ترک مسجد بود. لذا مردم مصداق این آیه را شناختند.
در این آیه خداوند به جای اینکه مستقیماً نام علی بن ابیطالب(ع) را ببرد یا از صدقه دادن او در گذشته خبر دهد این ماجرا را به صورت جمع و با زمان مضارع بیان فرموده است؛ «کسانی که در رکوع نمازشان صدقه می‌دهند». اما از آنجا که این واقعه فقط یک نوبت اتفاق افتاده است می‌توان نتیجه گرفت که خداوند حکیم نخواسته است تا نام مبارک حضرت علی(ع) را به صراحت ببرد.
و اسلام این‌گونه تحریف شد
برخی از مسلمانان وقتی آیات قرآن را کتابت و ثبت می‌کردند احادیث رسول خدا(ص) درباره آن آیه را نیز می‌نوشتند. وقتی رسول خدا در همان لحظات آخر، کاغذ و قلم خواست تا درباره امیر المؤمنین وصیت کند کسی که دو سال بعد به مقام خلیفه دوم رسید از این کار مانع شد و گفت: کتاب خدا برای ما کافی است (صحیح بخاری و مسلم، به نقل از: مناقب آل‌ابی‌طالب، ج 1، ص 235). لذا خلفای اول و دوم از نقل احادیث منقول از پیامبر اکرم خودداری می‌کردند. خلیفه دوم، وقتی ابو موسی اشعری را به ولایت کوفه منصوب کرد شخصاً او را تا بیرون از مدینه بدرقه کرد و به او سفارش نمود که فقط قرآن را به مردم آموزش دهد و از نقل احادیث پیامبر بپرهیزد.
معاویه که در فتح مکه مسلمان شده بود نیز از سوی خلیفه دوم حاکم شام شد. واضح است که معاویه حتی اگر می‌خواست نمی‌توانست تاریخ اسلام را مطابق با واقع بیان کن. لذا او آنچه خود و پدرش مرتکب شده بودند به حساب علی(ع) می‌گذاشت و بالعکس و اینچنین مردم تازه مسلمان‌شده شام، کینه امیرالمؤمنین(ع) و خاندان مبارکش را همراه با آیات قرآن تعلیم می‌گرفتند. لذا هر گاه شامیان در مکه یا مدینه امامان شیعه را می‌دیدند به آنان توهین می‌کردند.
نصب معاویه به حکومت شام در واقع آغاز تحریف اسلام در جهان بود. اندک اندک احادیث پیامبر منسوخ شد و خلیفه بدکاره و شراب‌خواری چون یزید، وارث حکومت اسلام شد، امام حسین(ع) به مسلخ رفت و دین از ظاهر جامعه به باطن آن کوچید.

امیر اهوارکی

منبع:http://www.mashreghnews.ir/fa/news

 


نويسنده : nafiregognoos


حدیث روز

مالک بن انس: امام صادق علیه السلام مردی بود که دائم مشغول یکی از این سه خصلت بود: یا روزه می گرفت یا نماز می خواند و یا در حال ذکر بود. او از بزرگان عباد و اکابر زهاد بود که از خدای عزوجل میترسند. بسیار حدیث می‌گفت.مجالست با او دل نشین بود و همراهی اش پر فایده.
مشرق- مالک بن انس از علمای مشهور اهل سنت می‌گوید: هرگاه نزد جعفر بن محمد علیه السلام می‌رفتم او با احترام با مکن رفتار می‌کرد و تکیه گاه تقدیم من می کرد و می‌فرمود: ای مالک من تو را دست دارم. من از این سخن خشنود می‌شدم و خداوند را سپاس می‌گفتم.
او مردی بود که دائم مشغول یکی از این سه خصلت بود: یا روزه می گرفت یا نماز می خواند و یا در حال ذکر بود. او از بزرگان عباد و اکابر زهاد بود که از خدای عزوجل می‌ترسند.
ایشان بسیار حدیث می‌گفت. مجالست با او دل نشین و همراهی‌شان پر فایده بود.

از آدابش این بود که وقتی اسم پیغمبر صلی الله علیه و آله را در حضورش می بردیم رنگ چهره ایشان تغییر می کرد.

در یک سفر با امام با هم به مکه مشرف می شدیم، از مدینه خارج شدیم و به مسجد الشجره رسیدیم، لباس احرام پوشیده بودیم و می خواستیم لبیک بگوییم و رسما محرم شویم. همان طور سواره داشتیم محرم می شدیم، ما همه لبیک گفتیم، من نگاه کردم دیدم امام می خواهد لبیک بگوید اما چنان رنگش متغیر شده و آنچنان می لرزد که نزدیک است از روی مرکبش به روی زمین بیفتد، از خوف خدا.
من نزدیک شدم و عرض کردم: یا بن رسول الله! بالاخره بفرمایید، چاره ای نیست، باید گفت. به من گفت: من چه بگویم؟! به کی بگویم لبیک؟! اگر در جواب من گفته شود: «لا لبیک» آن وقت من چه کنم؟!
برگرفته از سایت مشرق نیوز


نويسنده : nafiregognoos


سال روز شهادت صادق آل محمد (ص) تسلیت..........



نويسنده : nafiregognoos


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران