سفیر سیمرغ، وبلاگ تخصصی ادبیات فارسی

جملات زیبا

ندگی کن،

به ضرب المثلها هیچ اعتمادی نیست!

ماهی را هروقت از آب بگیری،

می میرد!!!!!



رســم آدمـــهای دنیـــــــا شبیــــــه رســم دریـــاســت !

وقتــــی احســـــاس کننــــد

غرقشــــــون شـــدی پس مـیـزنـنـت ! ...


 ساده لباس بپوش، ساده راه برو . . .

اما در برخورد با دیگران ساده نباش . . .

زیرا سادگی ات را نشانه می گیرند . . .

برای درهم شکستن غرورت . . . !

**************

دِلْ تنگے اَم را

با فاصلــہ مے نویسَمْـــ ...

تا شایدْ فاصلــہ اے

ین دِلَمْـــ و

تنگے بیُفـــتدْ ...

چــہ خیالــــِ خامے دارمْـــ ... !

اینْ مَدار فاصلــہ

مُـــوَربْ اَستْ ...

چندے کــہ بگذردْ ...

دوباره مے شَودْ :

" تَــــــنْـــــــــگے ِ دِلْ

 


نويسنده : nafiregognoos


غم بزرگ ملت

خمینی (ره) روح خدا بود در کالبد زمان.مقام معظم رهبری

14خرداد یادآور تلخ ترین حادثه در خاطره ملت ایران،یادآور غم فراق بزرگ ترین الگوی مردم مسلمان ایران در عصر معاصر بود.یادش و راهش همچنان جاوید و پاینده باد.

چراغ غزل

گفتى كه من از روز ازل سوخته بودم                 با داغ چراغ غزل افروخته بودم

آرى من از آن بارقه كوكب چشمت                    دلسوخته، دلسوخته، دلسوخته بودم

با ياد نگاه تو چراغ سحرى را                            بر قله خورشيد برافروخته بودم

چون لاله به صحراى جنون با تب عشقت           پيراهنى از شعله به تن دوخته بودم

پروانه صفت در سفر سوختن اى شمع             از تو غزل سوختن آموخته بودم

بر باد شد از جور تو آن كوه تحمل                    كه اندر گذر حادثه اندوخته بودم

رفتى و به دنبال تو تا صبح قيامت                     بر باغ نظر ديده جان دوخته بودم

 نصرالله مردانى - كازرون

 


نويسنده : nafiregognoos


post

 

برگرفته از سایت پرشین استار


نويسنده : nafiregognoos


انوره دو بالزاک
انوره دو بالزاک (به فرانسوی: Honoré de Balzac)‏ ‏ (۲۰ مه ۱۷۹۹ - ۱۸ اوت ۱۸۵۰) نویسنده نامدار فرانسوی است که او را پیشوای مکتب رئالیسم اجتماعی در ادبیات می‌دانند.

کمدی انسانی نامی است که بالزاک برای مجموعه آثار خود که حدود ۹۰ رمان و داستان کوتاه را در بر می‌گیرد برگزیده‌است. توصیفات دقیق و گیرا از فضای حوادث و تحلیل نازک‌بینانه روحیات شخصیت‌های داستان، بالزاک را به یکی از شناخته‌شده‌ترین و تأثیرگذارترین رمان‌نویسان دو قرن اخیر تبدیل کرده‌است.
 

نويسنده : nafiregognoos


به سلامتی پدر هایی که...

به سلامتی اون پدری که هنگام تراشیدن موی کودک مبتلا به سرطانیش گریه ی فرزندش رو دید ماشین رو داد به دستش در حالی که چشمانش پر از گریه بود گفت : حالا تو موهای منو بتراش

به سلامتی پدری که نمی توانم را در چشمانش زیاد دیدیم ولی از زبانش هرگز نشنیدم ...!!!

به سلامتی پدری که طعم پدر داشتن رو نچشید ،اما واسه خیلی ها پدری کرد

 به سلامتی پدری که لباس خاکی و کثیف میپوشه میره کارگری برای سیر کردن شکم بچه اش ، اما بچه اش خجالت میکشه به دوستاش بگه این پدرمه !

سلامتی اون پدری که شادی شو با زن و بچش تقسیم میکنه اما غصه شو با سیگار و دود سیگارش . . .

به سلامتی پدری که کفِ تموم شهرو جارو میزنه که زن و بچش کف خونه کسی رو جارو نزنن..

همیشه مادر را به مداد تشبیه میکردم ، که با هر بار تراشیده شدن، کوچک و کوچک تر میشود…
ولی پدر ...
یک خودکار شکیل و زیباست که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ میکند خم به ابرو نمیاورد و خیلی سخت تر از این حرفهاست فقط هیچ کس نمیبیند و نمیداند که چقدر دیگر میتواند بنویسد

پدرم هر وقت میگفت "درست میشود" ... تمام نگرانی هایم به یک باره رنگ میباخت...!

وقتی پشت سر پدرت از پله ها میای پایین و میبینی چقدر آهسته میره ، میفهمی پیر شده !
وقتی داره صورتش رو اصلاح میکنه و دستش میلرزه ، میفهمی پیر شده !
وقتی بعد غذا یه مشت دارو میخوره ، میفهمی چقدر درد داره اما هیچ چی نمیگه...
و وقتی میفهمی نصف موهای سفیدش به خاطر غصه های تو هستش ، دلت میخواد بمیری

پدرم ،تنها کسی است که باعث میشه بدون شک بفهمم فرشته هاهم میتوانند مرد باشند ! به سلامتی هرچی پدره

خورشید هر روز دیرتر از پدرم بیدار می شود اما زودتر از او به خانه بر می گرددبه سلامتی هرچی پدره

بیاییم با هم عهد بندیم از این پس هر فرد زحمتکشی میبینیم اون رو به عنوان فرشته ای که
پشتوانه محکم فرزندانش است,
احترام کنیم: این فرشته شاید:
 یک کارگر ساده باشد
یک کارگر شهرداری باشد
یک دستفروش باشد
یک پرستار باشد
و هر چه که هست
یک فرشته هست

برگرفته از سایت قم فردا


نويسنده : nafiregognoos


post


نويسنده : nafiregognoos


post

به مناسبت روز پدر

تقدیم به همه پدرانی که در قید حیات نیستند.............

 


نويسنده : nafiregognoos


داستانی برای روز پدر

مرد جوانی ، از دانشکده فارغ التحصیل شد . ماهها بود که ماشین اسپرت زیبایی ، پشت شیشه های یک نمایشگاه به سختی توجهش را جلب کرده بود و از ته دل آرزو می کرد که روزی صاحب آن ماشین شود . مرد جوان ، از پدرش خواسته بود که برای هدیه فارغ التحصیلی ، آن ماشین را برایش بخرد . او می دانست که پدر توانایی خرید آن را دارد .
بالاخره روز فارغ التحصیلی فرا رسید و پدرش او را به اتاق مطالعه خصوصی اش فرا خواند

و به او گفت : من از داشتن پسر خوبی مثل تو بی نهایت مغرور و شاد هستم و تو را بیش از هر کس دیگری در دنیا دوست دارم . سپس یک جعبه به دست او داد . پسر ، کنجکاو ولی ناامید ، جعبه را گشود و در آن یک انجیل زیبا ، که روی آن نام او طلاکوب شده بود ، یافت . با عصبانیت فریادی بر سر پدر کشید و گفت : با تمام مال و دارایی که داری ، یک انجیل به من می دهی ؟ کتاب مقدس را روی میز گذاشت و پدر را ترک کرد .

برگرفته از سایت داستان های جذاب و خواندنی : http://www.mahdi128.loxblog.com/


نويسنده : nafiregognoos


post


نويسنده : nafiregognoos


سعادت و شقاوت ابلیس وآدم


ابلیس به پنج علت بدبخت شد:

۱-اقرار به گناه نکرد۲-از کرده پشیمان نشد۳-خود را ملامت نکرد۴-تصمیم به توبه نگرفت و از رحمت خدا نامید شد.
اما
آدم به پنج علت سعادتمند شد:

۱-اقرار به گناه کرد۲-از کرده پشیمان شد۳-خود را سرزنش کرد۴-تعجیل در توبه کرد وبه رحمت حق امید داشت.


نويسنده : nafiregognoos


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران