سفیر سیمرغ، وبلاگ تخصصی ادبیات فارسی

post


نويسنده : nafiregognoos


چوپان پیر

 

 از چوپان پیری که دیگر توان چوپانی نداشت پرسیدند…

چه خبر؟؟

با لهن  تلخی گفت:

گرگ شد!

… آن بره ای که نوازشش میکردم…

برگرفته از سایت عاشقانه ها..............

 


نويسنده : nafiregognoos


post

نويسنده : nafiregognoos


گاهی لازمه..................

گاهی لازمه....

آدما گاهی لازمه
چند وقت کرکرشونو بکشن پایین
یه پارچه سیاه بزنن درش و بنویسن :
کسی نمرده.
فقط دلم گرفته.....
 

آدم ها برای هم سنگ تمام می گذارند!!

آدم ها برای هم سنگ تمام می گذارند.
اما نه وقتی که در میانشان هستی، نه...
آن جا که در میان خاک خوابیدی؛
«سنگ تمام» را می گذارند و می روند ...!
 
 

کافی است سر به زیر باشی...


گرگ شده اند اینروزها...
کافی است سر به زیر باشی

با بره اشتباهت میگیرند

خیز برمیدارند برای دریدنت...
 

در پی دلیلیست که ببخشد ما را ...

خالق من «بهشتی» دارد، نزدیک، زیبا و بزرگ؛
و «دوزخی» دارد، به گمانم کوچک و بعید؛
و در پی دلیلیست که ببخشد ما را ...
«دکتر علی شریعتی»
 

معجزه....

خــــــــدایا
من اینجا دلم سخـــــت معجزه میخواهد
و تو انگار
معجزه هایت را گذاشته ای برای روز مـــــــــــبادا ....!!
 

گول دنیا را مخور.....

گول دنیا را مخور......!!
ماهیان شهر ما از کوسه ها وحشی ترند
بره های این حوالی گرگ ها را میدرند
سایه از سایه هراسان در میان کوچه ها
زنده ها هم آبروی مردگان را میبرند.....
 

یادمان باشد!

یادمان باشد!
هر پس مونده‌ای که‌ من زمین میندازم
قامت یه‌ نفرو خم میکنه.....
 

لنگه های چوبی درب حیاطمان ...

لنگه های چوبی درب حیاطمان؛
گر چه کهنه اند و جیرجیر می کنند؛
ولی خوش به حالشان که لنگه ی هم اند .
 

نماز دو نفره...

خــــدایا
دلم هوس یک نماز دو نفره کرده است ...
فقط من باشم و تو !!!!!
 

ما دیگر فقیر نیستیم....

خداروشکر ما دیگرفقیر نیستیم
دیروز پزشک روستا گفت:
چشمان پدرم پر از آب مروارید است!!!!
 

گرگ صفتان...

نــه صدایش را " نــازک " میکــرد ..
و نــه دستــانش را " آردی "
از کجــا بایــد به گرگ بودنش شک میکــردم؟!!!!!!!
 

دست گيري...

آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران
می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده
ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد
شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می
گیری ، می خواهم بدانم،دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا
برای خوشبختی خودت دعا کنی؟
بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند؟
طریقت بجز خدمت خلق نیست به تسبیح و سجاده و دلق نیست
 

آهسته رد شو...

اگـر امـشب هم از حوالی دلم گذشتـی،

آهسته رد شو


غم را با هزار بدبختی خوابانده ام...
 

اشتباه

وقتي همه با من هم عقيده مي شوند ،
تازه احساس مي کنم که اشتباه کرده ام!!!
"اسکار وايلد"
 

خوشبختی یافتنی نیست

خوشبختی یافتنی نیست ساختنی است.
از زندگی لذت ببرید حتی اگر چیز با ارزشی را از دست داده اید...
دیروز پشت خاکریز بودیم و امروز در پناه میز!
دیروز دنبال گمنامی بودیم و امروز مواظبیم ناممان گم نشود.
جبهه بوی ایمان می داد و اینجا ایمانمان بو می دهد...
 
 
 


نويسنده : nafiregognoos


داستان کوتاه

 دو میمون روی شاخه درختی نشسته بودند و به غروب خورشید نگاه میکردند.

 
 
یکی از دیگری پرسید: چرا هنگام غروب رنگ آسمان تغییر میکند؟
 
میمون دوم گفت: اگر بخواهیم همه چیز را توضیح بدهیم، مجالی برای زندگی نمی ماند. گاهی اوقات باید بدون توضیح از واقعیتی که در اطرافت میبینی، لذت ببری...
 
 
 
میمون اول با ناراحتی گفت: تو فقط به دنبال لذت زندگی هستی و هیچ وقت نمی خواهی واقعیتها را با منطق بیان کنی !!!
 
در همین حال هزار پایی از کنار آنها میگذشت..
 
میمون اول با دیدن هزار پا از او پرسید: هزار پا، تو چگونه این همه پا را با هماهنگی حرکت میدهی؟
 
هزارپا جواب داد: تا به امروز راجع به این موضوع فکر نکرده ام ؟!
 
میمون دوم گفت: خوب فکر کن چون این میمون راجع به همه چیز توضیح منطقی میخواهد!
 
هزار پا نگاهی به پاهایش کرد و خواست توضیحی بدهد:
 
خوب اول این پا را حرکت میدهم، نه، نه. شاید اول این یکی را. باید اول بدنم را بچرخانم ...
 
هزار پا مدتی سعی کرد تا توضیح مناسبی برای حرکت دادن پاهایش بیان کند ولی هرچه بیشتر سعی میکرد، ناموفقتر بود.
 
پس با ناامیدی سعی کرد به راه خودش ادامه دهد، ولی متوجه شد که نمیتواند.
 
با ناراحتی گفت: ببین چه بلایی به سرم آوردی؟! آنقدر سعی کردم چگونگی حرکتم را توضیح دهم که راه رفتن یادم رفت!!!
 
میمون دوم به اولی گفت: میبینی؟
 
! وقتی سعی میکنی همه چیز را توضیح دهی اینطور میشود...!
 
پس دوباره به غروب آفتاب خیره شد تا از آن لذت ببرد...
 
پائولو کوئیلیو

با تشکر از سایت گوناگون


نويسنده : nafiregognoos


روز معلم

 

قدر استاد نکو دانستن

حیف استاد به من یاد نداد.

دراردیبهشتی دیگر

یادی می کنیم از همه ی آموزگاران ،معلمان  ،

دبیران و اساتید محترم...............

هرکجا هستند و در هرحال

خداوند حافظ و نگبهان خوبی هایشان...............

*************


نويسنده : nafiregognoos


post

 


نويسنده : nafiregognoos


غزلی از خاقانی

ای سودای تو خون جگرها               بر شده در سر سودای تو سرها

در گلشن به شاخ شجر من                    گلها نشکفند    و برآمد  نه ثمرها

ای در سر عشاق ز شور تو شغب‌ها                وی در زهاد ز سوز تو اثرها

آلوده به خونابهٔ هجر تو روان‌ها                       پالوده ز اندیشهٔ وصل تو جگرها

وی مهرهٔ مرا زخم زمانه                         در ششدر تو فرو بسته گذرها

کردم خطر و بر سر کوی تو گذشتم                 بسیار عاشق ازین گونه خطرها

از که خبر ز عشقت             ز بیخبری او به رفت خبرها

 


نويسنده : nafiregognoos


زنان در دوران اشکانیان

 

 


پس از انقراض سلسله سلوکیان ( ۷۳ سال حکومت ) که بواسطه یورش اسکندر و تثبیت حکومت یونانیان در ایران پدید آمده بود و باعث پراکندگی اوستا و حاکمیت خط یونانی و … در ایران شده بود ٬ در حدود ۲۵۰ سال پیش از میلاد، سلسله ی اشکانیان به دست ارشک اول تاسیس شد.
تازه در اواخر اشکانیان بود که خط یونانی از میان رفت و خط پهلوی جایگزین آن شد و ولخش اول اشکانی (۵۱-۷۸ میلادی ) دستور داد تا اوستای پراکنده را از اطراف و اکناف گرد آورند.
 

اسطوره های مادینه
مقام اسطوره ای- الهی زن تا این دوران همچنان ادامه یافته، «پرستش “زن خدایان” همچنان معمول بوده که از آن جمله پرستش آتارگاتیس، مادربزرگ خدایان را می توان نام برد که حتی معابدی نیز برایش بنا شده بود.»
ستایش آناهیتا که ایرانیان آن را به این نام و سامیان آن را “نانایا” یا آتارگاتیس می خواندند، مظهر شخصیت زنان است. برای آناهیتا معابدی نام برده شده است.
وجود مجسمه های ربه النوع در قبور شاهان نیز حاکی از اعتقاد و احترام به این “زن خدایان” است.
در مزار شاهان اشکانی در نسایا پرتونسا نمونه ای از مجسمه های کوچک مرمرینی پیدا شده است که دلیلی بر اثبات این مدعاست.

 

ازدواج
«در دوره پارتها، ازدواجهای مختلط رایج شد و در نتیجه قشری از مردم دورگه پدید آمد که امتزاج نظرهای مذهبی و اختلاط عقاید آنها نیز امری احتراز ناپذیر بود». با این وجود باید در نظر داشت که این فرهنگ نوین علی رغم وسعت ٬ فقط در شهرها متمرکز بود و در محدوده قشرهای حاکم جامعه متمرکز بود.

تعدد زوجات
سلاطین اشکانی به غیر از زن اصلی یعنی ملکه، عده ی کثیری متعه و کنیز که اغلب یونانی بودند نیز در حرمسرا داشتند.
« نه تنها پادشاهان اشکانی- که به گفته استرابون ، بر اساس آداب و رسوم زنان بسیاری می گرفتند- بلکه سایر شخصیتهای مملکتی نیز متناسب با شرایط موجود و ثروت و بزرگی خود اقدام به جمع آوری زنان می نمودند.
این عمل علاوه بر نمایش ثروت و توانایی اقتصادی مرد ، شاخص خویشاوندی و بستگی با قبایل و گروه ها و اقوام مختلف می گردیده و خود نشان دهنده حمایتهای سیاسی قبایل مختلف از آن مرد نیز بوده است.
در این دوره به سبب وجود زنان خارجی فراوان که دور و بر شاهان و سرداران اشکانی را گرفته بودند ،زنان متین و باوقار ایرانی ترجیح می دادند که نه به خاطر نداشتن قدرت مقابله از حیث زیبایی و فتانت بلکه به خاطر مقایسه نشدن با این گونه زنان ( که به دلایل گوناگون آواره بودن از خانه و کاشانه ٬ بی بند و باری و هرزگی پیشه کرده بودند ) ٬ هرچه بیشتر در خانه بمانند .
این عمل آنها در نهایت باعث پدیداری این این اظهارنظر شده است که «پارتها در مستور نگاه داشتن زنان – که از رسوم شرق است- افراط می کرده اند».

 

«آنچه مورخان درباره محدودیتهای زن در دوره ی اشکانیان نوشته اند، غالباً درباره طبقات عالی است ولی این حکم در میان طبقات پایین که پیوسته دربند رفع حوایج مادی زندگی بوده اند، نمی تواند صادق باشد. در واقع زنان طبقات پایین الزاماً از همان خصوصیات آزادی زنان قبل از اشکانیان در فعالیتهای اقتصادی و تولید و اجتماعی برخوردار بوده اند».

ازدواج سیاسی
در این عصر نیز همانند سایر اعصار، زنان عامل تحکیم روابط و دستیابی به اهداف سیاسی خاص بوده اند. این گونه ازدواجها، قاعدتاً با تمهیدات و زمینه چینیهای خاص سر می گرفته و سرباز زدن یکی از طرفین از قبول چنین پیشنهادی منجر به جنگ می شده است، چرا که نشان دهنده آن بوده که طرف رد کننده ٬ تمایلی به مهر و امضای سند دوستی و مودت ندارد.
بسیار اتفاق می افتاده که همین زنانی که به دلایل مختلف و برای برآوردن اهداف گوناگون و بدون رضایت قلبی (یا با بی تفاوتی) به عقد ازدواج بزرگان و اکابر در می آمدند، بعد از سپری کردن عمر خود در حرمسراها و دست به گریبان بودن با انواع مشکلات و عسرتهای حاکم بر این شرایط سرانجام به صورت دسته جمعی کشته می شدند. این کار به آن منظور صورت می گرفته که احیانا پس از شکست در جنگ زنان به دست دشمن نیفتند.
برای مثال تیرداد دوم در محلی نزدیک جزیره فرات به دولت پارت حمله ور شد و چنان فرهاد را غافلگیر کرد که او به پیروی از مهرداد اشکانی ٬ همه زنهای همخوابه خود را امر به کشتن داد تا هیچیک از آنها به دست دشمن نیفتند و آنگاه فرار را بر قرار ترجیح داد.

 

پوشش زنان اشکانی

میان لباس مرد و زن دوره اشکانی با حذف زینت آلات مشابهت های بسیاری دیده می شود.
ملکه ها پیراهنی بی آستین، پرچین و بلند و تا پشت پا پوشیده، ضمناً پارچه ای بزرگ مانند چادر شب امروزی که کمر اورا پوشانده و درجلو بدن گره زده می شده بر تن داشتند.

پیراهن
«زنان عهد اشکانی قبایی تا زانو برتن می کردند، با شنلی که برسر افکنده می شد و نیز نقابی داشتند که معمولاً به پس سر می آویختند».

عمامه (لچک)
در موزه لوور، نقشی سنگی از زنی هست که در پالیمر پیدا شده که این زن عمامه ای جالب برسر دارد عمامه از چندین رج کلاف حلقه ای بر روی هم چیده شده، تشکیل شده است.

چادر
با خاطر نشان کردن موارد ذکر شده پیرامون پوشش و چادر زنان هخامنشی، «چادر زنان اشکانی به رنگهای شاد ارغوانی یا سفید بوده است».

 

زینت و آرایش
زنان در این دوره بسیار به لباس و آرایش و ظاهر خود توجه نشان می داده اند که حاکی از ارتباط و تاثیر پذیری آنان از تمدن یونانی و رومی است.

آبشخور:
علیرضا کیانی ؛ تاریخ فا


نويسنده : nafiregognoos


کلیدبهشت

سازنده ترین کلمه" گذشت"است... آن را تمرین کن

پر معنی ترین کلمه" ما" است...آن را بکار ببند.
عمیق ترین کلمه "عشق" است... به آن ارج بنه.
بی رحم ترین کلمه" تنفر" است...از بین ببرش.
سرکش ترین کلمه" هوس" است...بآ آن بازی نکن.
خود خواهانه ترین کلمه" من" است...از ان حذر کن.
ناپایدارترین کلمه "خشم"است...ان را فرو ببر.
بازدارترین کلمه "ترس"است...با آن مقابله کن.
با نشاط ترین کلمه "کار"است... به آن بپرداز.
پوچ ترین کلمه "طمع"است... آن را بکش.
سازنده ترین کلمه "صبر"است... برای داشتنش دعا کن.
روشن ترین کلمه "امید" است... به آن امیدوار باش.
ضعیف ترین کلمه "حسرت"است... آن رانخور.
تواناترین کلمه "دانش"است...آن را فراگیر.
محکم ترین کلمه "پشتکار"است...آن را داشته باش.
سمی ترین کلمه "غرور"است... بشکنش.
سست ترین کلمه "شانس"است... به امید آن نباش.
لطیف ترین کلمه "لبخند"است...آن را حفظ کن.
حسرت انگیز ترین کلمه "حسادت"است... از آن فاصله بگیر.
ضروری ترین کلمه "تفاهم"است... آن را ایجاد کن.
و هدفمندترین کلمه "موفقیت"است...

 

 


نويسنده : nafiregognoos


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران