سفیر سیمرغ، وبلاگ تخصصی ادبیات فارسی

بلال حبشی که بود؟(2)

آقای خلف بردگانی داشت،‌ رئیس بردگانش جوانی بود به اسم رباح، در کوهستان زندگی می کرد او را صدا کرد و به او گفت این دختر را ببر و هر صبح و شام او را تازیانه بزن تا بمیرد، رباح هم گفت باشد. غروب بود که رباح و حمامه رسیدند به کوهستان آنجا کشاورزی می کرد و خیمه ای هم داشت در آن زندگی می کرد، زندگی ساده ای داشت. به خانم گفت که تو در خیمه بخواب من هم در سینه کش کوه می خوابم تا ببینیم چه می‌شود، هیچ کدام خوابشان نمی برد ،‌


نويسنده : nafiregognoos


بلال حبشی که بود؟(1)

شاید بسیاری از ما وقتی نام بلال حبشی،به گوشمان می خورد،به یاد فیلم تاریخی "محمدرسول الله(ص)" و موذن سیاه چرده آن فیلم را به خاطر می آوریم،اما شرح زندگی بلال بسیار شنیدنی و خواندنی است.....

زندگی نامۀ اولین موذن اسلام را برایتان نقل می کنیم، از اینجا شروع می کنیم که لشکر ابرهه وقتی به خانۀ خدا حمله کرد با لشکریان خدا تار و مار شدند یک تعدادی گفته اند که از آن لشکر توانستند فرار بکنند...


نويسنده : nafiregognoos


قرآن

 
n00054313-b.jpg
 
قرآن کتابی است که نام بیش از 70 سوره اش از مسائل انسانی گرفته شده است و بیش از 30 سوره اش از پدیده های مادی و تنها 2 سوره اش از عبادات! آن هم حج و نماز!


نويسنده : nafiregognoos


داستان کوتاه"ای کاش فکر می کردیم"

مردی همسر و سه فرزندش را ترک کرد و در پی روزی خود و خانواده اش راهی سرزمینی دور شد... فرزندانش او را از صمیم قلب دوست داشتند و به او احترام می گذاشتند.

 

نويسنده : nafiregognoos


صادق هدایت


 

صادق هدایت ۲۸ بهمن ۱۲۸۱ در تهران به دنیا آمد و ۱۹ فروردین ۱۳۳۰ در پاریس مرگی خودخواسته را برگزید. 


نويسنده : nafiregognoos


شعرهای عاشقانه و جالب فروغ فرخزاد و حمید مصدق برای یکدیگر

  شعرهای عاشقانه و جالب فروغ فرخزاد و حمید مصدق برای یکدیگر

 دو شعر عاشقانه از این دو شاعر نامی که شعرهایی عاشقانه برای هم و در جواب همدیگر مینوشتند

forogh7[WwW.Kamyab.IR]

شعر زیبای حمید مصدق

تو به من خندیدی و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید


نويسنده : nafiregognoos


تصاویری ازطبیعت ایران

تالش


نويسنده : nafiregognoos


تصاویری ازطبیعت لرستان

قلعه فلک الافلاک،خرم آباد


نويسنده : nafiregognoos


داستانک 2

پسر گرسنه اش می شود ، شتابان به طرف یخچال می رود...............


نويسنده : nafiregognoos


داستانک

کودکی با پای برهنه بر روی برفها ایستاده بود و به ویترین فروشگاهی نگاه می کرد زنی...


نويسنده : nafiregognoos


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران